.
ديروز ما از صبح رفتيم بيرون... خدا پدر و مادر اين پيتر و جوديث رو بيامرزه كه چند ماه يكبار ميان و ما رو ور ميدارن ميبرن جاهاي ديدني اينجا رو نشون ميدن.. ظهر ما رو بردن بازار ماهي فروشها.. تصوري كه من قبل از ديدن اونجا داشتم يك چيزايي تو مايه هاي بازار ماهي فروشاي شمال بود... ولي بعد از اينكه اونجا رو ديدم از زمين تا آسمون فرق مي كرد.... بهر حال اونا واسه ما سنگ تموم گذاشتن و واسه ناهار از هشت پا و صدف دريايي گرفته تا يك چيزايي كه حتي تو فارسي معادلي واسشون وجود نداره واسه غذا سفارش دادن و ما هم زوركي يك چيزايي خورديم........ صد رحمت به كله پاچه خودمون.... فقط هشت پاش رو ميشد يك جورايي تحمل كرد ولي من هر چي سعي كردم كه يك صدف دريايي ديگه هم بخورم نتونستم... ولي تا دلتون بخاد خودم رو از ميگو خفه كردم
.
در هر صورت اميدوارم كه سال خوبي داشته باشيد و همه چي تو امسال رديف باشه.. شايد باور نكنيد اصلاً من نفهميدم يكسال گدشته تو اينجا چطوري گذشت.. اينجا واقعاً زمان شتاب بيشتري داره
.
عكس پايين هم ماله مراسم آتش بازي ديشبه ... يك ميليون نفر اومده بودن واسه تماشا... قابل توجه ايرانياي عزيز.. واسه بيست دقيقه و سي ثانيه مراسم نورافشاني و آتش بازي هجده ماه برنامه ريزي شده بود و ششصد هزار دلار دود شد رفت هوا تا ملت حال كنند
No comments:
Post a Comment