Friday, May 16, 2008

نصايح زرتشت

آنچه را گذشته است فراموش کن وبدانچه نرسیده است رنج واندوه مبر

هر چه شنوی به عجله وبیهوده مگوی

قبل جواب دادن تفکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست ونه به دروغ هرگز قسم مخور

خود برای خود زن انتخاب کن

به ضرر ودشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی از مال خود داد ودهش نما

کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

از هر کس وهر چیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم ومشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک وراست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی وجوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم وکین آلوده مساز

در هر کار وگفتار تواضع وادب را فراموش مکن

هرگز ترشرو وبد خو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که ترا نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو وسخن چین مباش

در انجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا ترا نگزد ونمیری

با هیچکس وهیچ ایینی پیمان شکنی مکن که به تو اسیب نرسد

مغرور وخود پسند مباش زیرا انسان چون مشک پر باد است واگر باد ان خالی شود چیزی باقی نمی ماند

Tuesday, May 06, 2008

دو سال گذشت

امروز دومين سالي هستش كه ما اومديم استراليا و واقعاً خيلي خوشحالم كه دو سال از اومدن ما مي گذره. بايد اعتراف كنم كه خيلي سخت گذشت كه به اين مرحله رسيديم و از امروز زندگي جديد ما اينجا شروع مي شه
.
مهاجرت خيلي سخته و خيليا به من مي گن كه شجاعت به خرج دادم كه همه چي رو ول كردم و اومدم استراليا زندگي رو از زير صفر شروع كردم. من نمي دونم كه اسم اين رو شجاعت مي شه گذاشت يا ديوونگي .. بهرحال مرز بين اين دو تا مشخص نيست
.
از تمام كسايي كه من رو تو اين مدت با دعاهاشون و حرفاشون تنها نگذاشتن ممنونم و انشاء الله خدا هميشه باهاتون باشه

Wednesday, April 23, 2008

استعفا

امروز خبر بازتاب رو درباره بركناري آقاي داود دانش جعفري وزير اقتصاد و امور دارايي مي خوندم.. حرفهاي تامل آوري زده بودند.. اينجور كه معلومه اين عزيزان هنوز باور ندارند كه اقتصاد يك علم هستش و نبايد تعادل اقتصادي زندگي مردم را بر پايه حرف و حديث برهم زد
.
يك عزيزي به نقل از گاندي مي گفت وظيفه دولت ها آسيب نرسوندن به آذوقه مردم هستش ..گاندي خيلي حرف عميقي گفته.. كاري كه ما متاسفانه تو اين سي سال نكرديم و بيشتر مردم را در فقر نگه داشتيم
.
خبر بازتاب رو اينجا بخونيد

Friday, April 18, 2008

وضو

نمي دونم تا حالا چند بار سمت قرآن رفتيد و چون يادتون اومده وضو نداريد و حال وضو گرفتن هم نداشتيد، بي خيال خوندن قرآن شديد
.
اما يك نكته مهم اينجا وجود داره : آيا اينكه يك آدم بي وضو قرآن را بخونه بهتره ، يا اينكه آدم بدون وضو، به سمت قرآن نره و اصلاً اونو نخونه ؟
.
به نظر من اگه شرط وضو داشتن واسه قرآن خوندن گذاشته نمي شد، آدما خيلي بيشتر قرآن مي خوندن و جاي قرآن از روي طاقچه و بالاي كمد تو دامن آدما منتقل مي شد... به نظرم قرآن كتابي واسه خوندنه نه كالاي زينتي
.
راستي كي شرط وضو داشتن رو واسه قرآن خوندن گذاشته؟ كسي چيزي ميدونه ؟

Thursday, March 20, 2008

سال نو مبارك

راستش من بايد اعتراف كنم كه من زياد با سال نو حال نمي كنم... البته اين موضوع مال الان نيستش و سالهاست كه احساسم اينطوره .البته الان وقتش نيست كه وارد اين بحث شم ولي در كل من معتقدم كه خوب بودن آدما نبايد واسه دو هفته فقط باشه... ما ايرانيا وقتي عيد تموم ميشه همه چي يادمون ميره.. يادمون ميره كه چه قول و قراري با خودمون اول سال گذاشتيم
.
به هر حال آرزو مي كنم كه امسال همگي سعي كنيم كه كمتر ظلم كنيم ... به نظرم اين موضوع از همه چيز مهمتره .. هميني كه آدما سعي كنن كمتر ظلم كنن تمامي كاراي آدم اصلاح ميشه
.

Thursday, February 28, 2008

دنياي دانشجويي

چقدر خوشحالم كه بازم دانشجو شدم... البته من هيچوقت خودم رو فارغ التحصيل به حساب نياوردم ولي خب رسماً درس خوندن چيز ديگه است
.
در هر صورت اين اتفاق خيلي بزرگ تو زندگي منه كه سر پيري داريم معركه گيري مي كنيم..... ولي اگه دقيق تر آدم نگاه كنه اين از مزاياي مهاجرته كه آدم دوره ديگه اي از زندگيش را شروع مي كنه.. واقعاً از صفر شروع كردن خيلي سخته
.
مواظب خودتون باشيد .. اگه هم نبوديد بي خيال خدا مواظبتونه

Sunday, February 24, 2008

Changing the Footnote Separator in Word 2007

من براي پيدا كردن اين سه خط 3 ساعت وقت صرف كردم . چون نمي تونستم توي پاورقي يك كتاب كه با وورد دو هزار هفت كار مي كردم خط را از سمت چپ صفحه به سمت راست بيارم
.
كسايي كه آفيس رو حرفه اي كار مي كنند ارزش اين سه تا خط رو خيلي خوب مي دونند
To change the footnote separator, follow these steps:

Make sure you are viewing your document in Normal view or, in Word 2007, Draft view.

Select Footnotes from the View menu or, in Word 2007, display the References tab of the ribbon and click Show Notes.

If you are using Word 2000 or a later version, and you have both footnotes and endnotes defined in your document, Word displays the View Footnotes dialog box. (Click here to see a related figure.) Click on the View Footnote Area radio button and then click on OK.
Using the Notes drop-down list at the top of the Footnotes window, choose Footnote Separator. Word displays the current separator in the window.

Change or delete the separator, as desired.

When you are satisfied with the appearance of the separator, close the footnote window.

Thursday, February 21, 2008

دست و دل

چند وقته دست و دلم به نوشتن نمي ره.. الان هم كه دارم مي نويسم زوركيه
.
فرهنگ ايراني هميشه آدما رو به عرفان فردي و زهد نشيني و تارك دنيايي سوق داده و شايد همين دليلي هستش كه ما ايرانيا تو فعاليت هاي جمعي ضعيفيم.. هميشه گفته كه كلاهت رو سفت بچسب كه باد نبره نگفته كه با اون دستي كه آزاده كلاه بغل دستيت رو هم سفت بگير كه اونم باد نبره
.
بهمين دليل هيچ گونه محركي براي فعاليت هاي نوشتاري آدما نميشه از بيرون پيدا كرد.. همه چي بايد دروني باشه و از خود آدم سرچشمه بگيره و اين كار آدم رو سخت مي كنه
.
تو اين مدتي كه چيزي ننوشتم و چاپ نكردم كسي پيدا نشد كه بگه بابا منتظريم و ازت خبري نيست.. به همين دليل آدم به اين نتيجه ميرسه كه خب وقتي طالبي وجود نداره، چه دليلي واسه حركت فرهنگي هست؟
.
ماها هميشه تنهاييم و تو خارج اين تنهايي بيشتر به چشم مياد. بيشتر آدما مباني دوستيشون بر پايه منفعت طلبي و يارگيري هستش و ما هم چون هميشه تو زندگيمون طرفدار حق بوديم، طبيعتاً تو هيچ دسته اي جا نداشتيم. در نتيجه كم ميشه آدمايي رو پيدا كرد كه هم فكر باشن
.
كاريش هم نميشه كرد و ماها خودمون اين سبك زندگي رو انتخاب كرديم و بايد ادامه داد. چون تعلق به يك نحله فكري خاص مترادف با تعصب كوركورانه و چشم بستن بر روي حقايقي هستش كه ممكنه ديگران در دست داشته باشن
.
مواظب خودتون باشيد و يك كم به فكر ديگران هم باشيد . به نظرم توسعه فردي آدما در بستر حركت هاي اجتماعي شكل مي گيره نه تارك دنيايي و بستن درها بر روي خود. مثه حرف بوش كه ميگفت كه يا با مايي يا دشمن ما.. آدما ميتونن با كسي نباشن و در عين حال دوستش باشن و سر يك ميز باهاش بشينن

Thursday, February 14, 2008

لورل و هاردي


گويا اين آخرين عكس لورل و هاردي هست كه با هم گرفتن.. دلم گرفت

Wednesday, February 06, 2008

پرنده

هوا خيلي سرد بود و بلبل داشت از سرما به خود مي لرزيد و چيزي نمونده بود كه يخ بزنه... از بالاي شاخه به روي زمين فرود اومد تا بتونه جايي گرم و نرم پيدا كنه
.
از قضا گاوي داشت از اونجا مي گذشت و بلبل رو كه ديد دلش به حالش سوخت و تاپاله هاي خودش رو روي سر بلبل ريخت
.
چه احساس خوبي به بليل دست داد و گرماي دلچسبي زير پوستش خزيد. چند دقيقه نگدشت كه بلبل احساس شادي و شعف كرد و از خوشي، شروع به چهچهه كرد و بلند آواز خوند
.
در همين اثنا گربه اي كه از اون جا مي گذشت صداي آواز پرنده اي رو شنيد و رفت به سمت صداكو تا بلبل رو ديد اونو از زير تاپاله ها بيرون كشيد و خورد.
نتيجه اخلاقي
اول اينكه تو اين دنيا هر كي شماها را به كثافت مي كشه ممكنه آدم بدي نباشه و نيت خوبي داشته باشه
..
دوم اينكه تو اين دنيا هر كي شما رو از كثافت در مياره ممكنه آدم خوبي نباشه و نيت بدي داشته باشه
.
و آخر اينكه موقعي كه تو كثافت غوطه مي خوري، بهتره دهنت رو ببندي
.
راستي امروز تولدمه و تولد خودم رو به خودم تبريك مي گم و ترجمه اي را كه در بالا كردم را به خودم به مناسبت تولدم تقديم مي كنم.. به من ميگن آدم از خود راضي

Friday, January 25, 2008

آدم بزرگوار

زياد اين جمله رو ممكنه شنيده باشيد .... بابا فلاني خيلي آدم بزرگواري هستش .. بابا طرف حرف نداره و....ك
.
خب كه چي كه اينو مي گيم ؟ خوش به حالش كه هست، من و تو چه غلطي تو اين دنيا مي كنيم كه آدم بهتري بشيم.. من و تو از خوبي هاي اون چي ياد گرفتيم و داريم بهشون عمل مي كنيم.. تو اين دنيا آدم خوب زيادند ولي اين موضوع چه دردي رو از من و تو دوا مي كنه؟
.
مشخصات آدم خوب هم تو دنيا يكسانه.. دروغ نمي گه .. به قولي كه ميده وفا مي كنه... دلسوزه.... خوش برخورده ... رابطه خودش را با مردم بر اساس ماديات نمي سنجه... در گفتار شجاعه.... در مقابل قوي سرسخته و در مقابل ضعيف خاشعه... از عيب مردم چشم مي پوشه و زماني بهشون مي گه كه جنبه كمك داشته باشه و..... ت
.
خب حالا كه چي كه اينا رو هم دونستي ؟ تا حالا هزاران دفعه جملات بالا و اين صفات رو شنيدي ولي باز بابك تو همون آشغالي هستي كه هستي؟ پس كي مي خواي مثه اون آدمه كه همه جا تبليغش رو مي كني بشي؟ هان؟
.
به نظرم اگه نگي فلاني آدم بزرگواريه خيلي بهتره ،‌چون آدما به اندازه خودت ازت توقع مي كنن نه به اندازه رفتار و كردار اون آدم بزرگوارا! ختم كلام

Tuesday, January 22, 2008

گمنام گم نشده

پريشب رفته بودم دهكده المپيك سيدني. جشنواره فيلم هاي كوتاه كودك و نوجوان بود و فيلم هاي منتخب را بر روي يك صفحه بزرگ تلويزيون در هواي باز داشتند پخش مي كردند. توي فيلمهايي كه پخش كردند دو تاش مال ايران بود. خب خيلي باعث افتخاره كه تو يه همچين جايي دو تا فيلم از ايران رو نشون بدن
.
كسي كه اين جشنواره رو هر ساله بر پا مي كنه يك ايرانيه ....البته نه مثه بيشترما ايرانيا پر ادعا.... بلكه يك ايراني بي ادعا كه يك گوشه اين دنيا داره به تنهايي بار فرهنگي يك مملكت را به دوش مي كشه.... نه اهن و تولوپ داره و نه بعد از بيست و چند سال خارج از ايران زندگي كردن فارسي حرف زدن يادش رفته ( تو پرانتز بگم.. چند هفته پيش با يك خانم ايراني تلفني حرف مي زدم كه اصلاً فارسي خوب نمي تونست حرف بزنه ... من فكر كردم از بچگي استراليا متولد شده .....وقتي ازش پرسيدم گفتم چند وقته شما استراليا تشريف دارين ...... جواب داد دو ساله كه از ايران اومدم اينجا مي خواستم پشت تلفن خفه اش كنم )ك
.
دست مريزاد وحيد خان كه اين كاراي خوب رو انجام ميدي و آفرين كه مثه كوه واستادي و داري فرهنگ و هويت ايراني رو اينجا نشون ميدي و به ما هم دلگرمي ميدي
.
من اين آقا وحيد رو خيلي دوست دارم و هر وقت ميبينمش ياد اين داستان رودخونه اي ميفتم كه دلش نمي خواست به دريا بپيونده .. وقتي از رودخونه ميپرسن چرا تو دريا نميري ميگه : من گمنامي گم نشده را بيشتر از شهرت گم شده دوست دارم." و اين آقا وحيدم تو استراليا مثال همين رودخونه هستش..

Saturday, January 19, 2008

ماجراي باسن خانم ويليامز



مسابقات اوپن تنيس استراليا در حال انجامه و خوشبختانه ما اين فرصت رو داشتيم كه يك سري از اين مسابقات رو تماشا كنيم .. اين مسابقات حواشي زيادي داره و چون تنيس بازا هر كدوم از يك كشوري هستند و كشوراي زيادي هم با هم مشكلات مختلف دارن اين تعارض ها بين تماشاچي ها باعث ميشه كه مطبوعات مطالب مختلفي چاپ كنند.
.
جالب ترين خبر راجع به باسن خانم ونوس ويليامز بود كه تو مسابقات شركت كرده بود.. ناگفته نمونه كه بيشتر اين تنيس بازاي خانم يك جور لباس ميپوشن كه نظرها رو جلب كنند
.
موقع بازي ، باسن خانم ويليامز رو تلويزيون توي نمايش آهسته نشون ميده و گزارشگر مرد مسابقه بعد از ديدن اين صحنه ميگه كه : خانما! هر جور مي خوايد فكركنيد ولي اين واقعاً منظره خوبي هستش
.
خلاصه بعد از اين حرف گزارشگر، جنجال مطبوعاتي شروع ميشه و شبكه هاي مختلف تلويزيون راه به راه باسن خانم ويليامزرو نشون ميدن.. يكي ميگه كه آيا گزارشگرا حق اين جور نظرات رو دارن يا نه.. اون يكي ميگه نبايد بگي باسن بايد بگي كپل .. يا نشيمن گاه و يا ... و سر واژه درست انگليسيش بحث ميكنن .. انگليسياش اين ميشه

posterior- bum- booty-buttocks-butt-rear end - derriere
.
.خلاصه خود خانم ويليامز از اين موضوع ناراحت نيست كه باسن ايشون نقل محافل مطبوعاتي و رسانه ها شده و تازه خوشحاله كه باسن ايشون از باسن خواهرشون كه اين باسن هم گويا خيلي معروفه ! پيشي گرفته و بهش توجه شده.. عجب دنيايي هستش اين غرب
.
راستی اگه خواستید به استرالیا مهاجرت کنید، می تونید با این وکیل ایرانی تو سیدنی تماس بگیرید.

Tuesday, January 15, 2008

ناجا: قهوه‌خانه‌ها، "کافی شاپ" می‌شوند

كله آقايان بوي قورمه سبزي ميدهد همين است ... جاي اينكه نيروي انتظامي كمك كند تا كافي شاپ ها ، قهوه خانه شود دارد بر عكس عمل مي كند. همه جاي دنيا مردم رو ترغيب مي كنند كه به سنت هاي قديمي خود پايبند باشند و آقايان از صد تا جاهل هم بدترند كه كسب و كارهاي سنتي رو به غرب گرايي وا مي دارند.. پس فردا اگر تركيه سال ملي قهوه خانه مثل سال مولانا يا سال ملانصرالدين را بر پا كرد اونوقت همين آقايان به اين در و آن در مي افتند تا ثابت كنند كه قهوه خانه ريشه در تاريخ كهن ايراني دارد .. ل
.
بعيد نيست كه پس فردا آقايان اعلام كنند كه عطاري ها هم بايد داروخانه شوند.. آقايان نمي دانند كه كاركرد قهوه خانه و كافي شاپ در اين دنيا از هم ديگر متفاوتند
.
http://tabnak.ir/pages/?cid=4998 لطفاً خبر را بخوانيد
.
اصلاً يكي نيست به اين پليس بگه كه تو رو سننه به اين كارا... اصلاً وظيفه پليس تو اين دنياي به اين گندگي چيز ديگه اي است نه ترويج غرب گرايي.. آقايان از يك طرف به زور به حجاب غربي خانم ها گير ميدهند از طرف ديگر كافي شاپ باز مي كنند.. واقعاً كه
.
ياد باد آن روزگاران ياد باد
خلوت ديدار جانان ياد باد

Saturday, January 12, 2008

Clowns

Women dressed as clowns in front of a work by British artist Damien Hirst titled

Friday, January 11, 2008

برف

با كريستين سوار ماشين بوديم داشتيم از برلين مي رفتيم به سمت درسدن .. چه برفي ميومد .. باور نكردني .. من تا حالا اونقدر برف تو عمرم نديده بودم كه از آسمون بياد ... دور و برمون هم جنگل بود وحشتناك و شب ساعت يك و دو بود .... باورتون نميشه اين ماشين هاي برف روب از اون ابتدا تو اين اتوبان مثه مور و ملخ بودن و اتوبان رو از برف پاك مي كردن . باور كنيد شايد دو سانت برف كف اتوبان نزاشته بودن بشينه .. ولي كنار جاده رو نگاه مي كردي شايد پنجاه سانت برف نشسته بود.. من فكر كنم هفت يا هشت ساعت داشتيم رانندگي مي كرديم و يك جا نشد كه ببينيم جاده بنده و نمي شه جلو رفت.. من فكر كنم اگه اونجور برف تو ايران ميومد يك ماه ايران تعطيل بود
.
كريستين وسط راه برگشت به من گفت نگاه كن ببين اين خدمات شبانه روزي همه از پول ماليات ماست... منم گفتم والا ما هم حاضريم ماليات بديم و دولت اينجوري به ما سرويس بده
.
خدا به ما رحم كرد كه موقعيت كشور ايران مثه آلمان نيست : كشوري كه بخش عمده اي از سال برف و يخبندونه.. اگر موقعيت جغرافيايي ايران مثه آلمان بود فكر كنم تا حالا يك چند صد هزار نفري از برف و سرما و يخزدگي و گرسنگي در سال تلف مي شدن
.
واقعاً باعث غصه هستش كه ما ايرانيا همه چي داريم ولي هيچي نداريم
.
واقعاً اين مسئولين بايد يك سريشون بيان يك جاهايي مثه استراليا يا آلمان چند وقت زندگي كنن تا بفهمن وظيفه دولت چيه... دولت اينجا حمال مردم هستش نه آقا بالا سر.. آدم دوست داره فقط كارش به اين اداره هاي دولتي بيفته.. واقعاً لذت مي بره از سرويسي كه مي دن.. همون اول بهت مي گن كه كارت چند روزه انجام ميشه... من تا حالا بيش از ده بار تجربه كردم كه ميگن مثلاً دو هفته اي كارت انجام ميشه ولي سر يك هفته كارت رو انجام ميدن. دقيقاً مثه ايران :-) ن
.
اي خدا چي بگم

Tuesday, January 01, 2008

سال نو ميلادي



ديشب تو سيدني مراسم جشن و نورافشاني واسه سال نو مسيحي بود.. ما يكي كه همه چيمون اينجا شير تو شير شده... هشتاد تا عيد و وفات و عروسي رو با هم برگزار مي كنيم... ايران عيد و عزا كم داشت اينجا هم كلي بهش اضافه شد.. از سال نو چيني و انزاك دي بگير تا تولد ملكه اليزابت و سال نو ميلادي.... پنجشنبه جمعه ها كه ايران تعطيله... شنبه يكشنبه ها هم اينجا... دوشنبه و سه شنبه چهارشنبه هم تو خونه ميمونيم كه خستگي اين روزاي تعطيل رو در بياريم
.
ديروز ما از صبح رفتيم بيرون... خدا پدر و مادر اين پيتر و جوديث رو بيامرزه كه چند ماه يكبار ميان و ما رو ور ميدارن ميبرن جاهاي ديدني اينجا رو نشون ميدن.. ظهر ما رو بردن بازار ماهي فروشها.. تصوري كه من قبل از ديدن اونجا داشتم يك چيزايي تو مايه هاي بازار ماهي فروشاي شمال بود... ولي بعد از اينكه اونجا رو ديدم از زمين تا آسمون فرق مي كرد.... بهر حال اونا واسه ما سنگ تموم گذاشتن و واسه ناهار از هشت پا و صدف دريايي گرفته تا يك چيزايي كه حتي تو فارسي معادلي واسشون وجود نداره واسه غذا سفارش دادن و ما هم زوركي يك چيزايي خورديم........ صد رحمت به كله پاچه خودمون.... فقط هشت پاش رو ميشد يك جورايي تحمل كرد ولي من هر چي سعي كردم كه يك صدف دريايي ديگه هم بخورم نتونستم... ولي تا دلتون بخاد خودم رو از ميگو خفه كردم
.
در هر صورت اميدوارم كه سال خوبي داشته باشيد و همه چي تو امسال رديف باشه.. شايد باور نكنيد اصلاً من نفهميدم يكسال گدشته تو اينجا چطوري گذشت.. اينجا واقعاً زمان شتاب بيشتري داره
.
عكس پايين هم ماله مراسم آتش بازي ديشبه ... يك ميليون نفر اومده بودن واسه تماشا... قابل توجه ايرانياي عزيز.. واسه بيست دقيقه و سي ثانيه مراسم نورافشاني و آتش بازي هجده ماه برنامه ريزي شده بود و ششصد هزار دلار دود شد رفت هوا تا ملت حال كنند






Tuesday, December 25, 2007

همينجوري

خواستم بگم نيت را درست كنيد همه چي درست ميشه... بيشتر بدبختي ما آدما از اين نيت هاي خرابه

Saturday, December 15, 2007

عدالت

شش ماه پيش رفتم از مغازه يك مرد عرب يك دي وي دي پلير خريدم. موقع فروش بهم يك سال گارانتي داد . يك ماه و نيم پيش دي وي دي خراب شد و بردم كه عوضش كنم
.
مغازه دار وقتي جنس برگشتي رو ديد خيلي ترش كرد و وقتي بهش فاكتور فروش رو نشون دادم كه تعهد داره بايد عوضش كنه بيشتر اخمش تو هم رفت. البته اينكه ترش كرد خيلي عجيبه ولي به هرحال ما ايرانيا و عربا از يك جاي ديگه دنيا اومديم و شيوه كسب و كارمون هم مثه كشورهايي هست كه ازش اومديم
.
وقتي از مغازه دار پرسيدم كه كي بيام دي وي دي رو بگيرم گفت بايد بفرستم كارخونه، معلوم نيست و از اين حرفا. گفتم ده روز ديگه ميام. ده روز بعد رفتم همون حرفاي قبلي رو زد گفت بهت زنگ ميزنيم و از اين حرفا. دو سه بار ديگه رفتم هي كشش داد و چرت و پرت جوابم رو داد و اين موضوع خيلي غير معموله اينجا در استراليا هميشه حق با مشتريه
.
بهرحال وقتي ديدم مار و سركار گذاشته يك بار واسه آخرين بار رفتم پيشش و از دي وي دي پرسيدم ، وقتي ديدم بازم داره حرف مفت تحويلم ميده، يك نامه دستش دادم و گفتم كه اگه دي وي دي رو تا سه روز ديگه تحويلم ندي، ازت شكايت مي كنم
.
سه روز گذشت ديدم خبري نشد، به صورت آن لاين ازت شكايت كردم و پنج روز نگذشت كه يك دي وي دي نو ازش گرفتم
.
بنظرم اگه اين اتفاق تو ايران مي افتاد ما يك بزن بزن حسابي با فروشنده داشتيم و كار به جاهاي باريك مي كشيد ولي اينجا اينطوري نيست دولت حقوق آدما را در جايي كه تضييع شده به سرعت مي گيره، و اينجا واقعاً عدالت حاكمه
.
جالب اين بود وقتي كه از مغازه دارشكايت كردم اون سازمان دولتي گفت كه ما حداكثر تا يك ماه ديگه مشكل شما رو حل ميكنيم ولي پنج روزه كارو انجام دادن . اين موضوع خيلي جالبه بيشترين زمان انجام كارو ميگن و در كمترين زمان ممكن انجام ميدن. درست عين ايران !م

Sunday, November 25, 2007

نخست وزير جديد استراليا

الان تلويزيون استراليا خبر پيروزي كوين راد به عنوان نخست وزير جديد استراليا را اعلام كرد و جان هاوارد پس از يازده سال و شش ماه از مقام نخست وزيري كنار رفت
.
موقع سخنراني جان هاوارد خيليا داشتن گريه مي كردن و خودش هم حالش خيلي گرفته بود ولي با اين همه به كوين راد تبريك گفت.. كوين راد هم از جان هاوارد به عنوان كسي كه خدمات زيادي به استراليا كرده تشكر كرد و اعلام كرد كه استراليا به مرحله جديدي وارد شده .. چند نكته جالب اين مبارزه انتخاباتي به نظرم اينا بود
.
اول از همه اينكه دو حزب كارگر و ليبرال واقعاً همديگه رو به صلابه كشيدند و چيزي نبود كه اونا از هم افشا نكنند.. واقعاً اگه ايران اينجوري واسه انتخابات رئيس جمهوري جنگ و دعوا كنن چي ميشه
.
نكته ديگه اينكه نخست وزير جديد استراليا كوين راد زبان چيني هم بلده
.
نكته بعد اينكه ،يكي از دلايلي كه مردم به اون راي دادن اين بود كه گفت نيروهاي استراليايي را از عراق بيرون مي آره.. در كل استرالياييها به خاطر دنباله رويي هاوارد از سياست هاي آمريكا از اون دلخوشي نداشتن.. اگرچه كوين راد هم چند وقت پيش از انتخابات به آمريكا سفر كرده بود
.
يكي از دلايلي كه جان هاوارد برنده انتخابات نشد عمل نكردن به يكي از وعده هاي انتخاباتيش بود.. واقعاً اين ملت استراليا حواسشون به همه چي هست و بر اساس احساسات به كسي راي نمي دن... خيليا مي گفتن چون هاوارد به قولش عمل نكرده ديگه نميشه بهش اعتماد كرد
.
تا آنجا كه من ميدونم حزب ليبرال زياد با مسلمانها رابطه خوبي نداشت و اينجوري كه ميگن جان هاوارد زياد از تخريب چهره مسلمانان براي توجيه اهداف سياسي خودش استفاده مي كرد ..به هر حال به نظر مي رسه كه با اومدن كوين راد وضعيت مسلمانونا بهتر بشه
.
.مسئله ديگه دقت نظر سنجي ها بود.. قبل از انتخابات تمامي نظر سنجي ها نشون ميداد كه كوين راد برنده ميشه... واقعاً تو استراليا همه چي حساب كتاب داره
.
نكته آخر اينكه خدا هم مي خواست كه كوين راد برنده شه.. هفته پيش يكي از سربازاي استراليايي تو افعانستان كشته شد و ديشب هم يكي ديگه ... و وقتي كه من اين خبر رو شنيدم گفتم كار هاوارد تمومه ... واقعاً سربازاي استراليايي تو افغانستان و عراق چيكار مي كنن؟

Thursday, November 22, 2007

درس هاي زندگي 2


من خيلي خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم… والدينم خيلي کمکم کردند… دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود… فقط يه چيز من رو يه کم نگران ميکرد و اون هم خواهر نامزدم بود

اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم… يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي

سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵٠٠ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو...!. ل

من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم… اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم… وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم

يهو با چهرهء نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي… ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم… ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم… به خانوادهء ما خوش اومدي

نتيجهء اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد

درس هاي زندگي 1



يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش… راهبه سوار ميشه و راه ميفتن… چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه

راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس ١٢٩ رو به خاطر بيار

کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه… چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده… راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس ١٢٩ رو به خاطر بيار! کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه… بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس ١٢٩ رو پيدا مي کنه و مي بينه که به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن… کار خود را ادامه بده و نوشته بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي

نتيجهء اخلاقي اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي

Saturday, November 10, 2007

پخش زنده راديو و تلويزيون ايران

چند روز پيش برادرم شهريار يك لينك براي من فرستاد كه ميشد از روي اينترنت تمام شبكه هاي تلويزيوني و راديويي ايران رو به طور همزمان و پخش زنده مشاهده كرد. من اين لينك رو امتحان كردم و واقعاً اين كار خيلي جالبه و بايد دست مريزاد به تلويزيون ايران گفت
.

و بريد يك خرده حال كنيد http://live.irib.ir/ لينكش اينه

Monday, October 29, 2007

وزارت ارشاد

هفته پيش راديو اي بي سي يك كار جالب كرده بود و يك سي دي از موسيقي كلاسيك را براي تبليغ خودش ضميمه روزنامه سيدني مورنينگ هرالد كرده بود
.
داشتم فكر مي كردم چه خوبه وزارت ارشاد ايران هم يك همچين كاري كنه.. مثلاً يك سي دي از موسيقي سنتي ايران، يا پاپ به همراه يكي از روزنامه ها به همشهري ها هديه بده.. واقعاً چه آرامشي به جامعه هديه مي شه

Saturday, October 27, 2007

بمب

تو ايران كه بودم هميشه مي گفتم تنها راهي كه وجود داره تا ما يك تهران تر و تميز با آدماي مشتي داشته باشيم اينه كه يك بمب همه جا رو زير و رو كنه و ما از رو حساب و كتاب مجدداً شهرسازي كنيم و ملت از رو حساب كتاب بچه توليد كنند
.
اما نمي دونم تو سيدني با اين حال كه تر و تميزه و همه چيش رو حساب كتابه ايراني مشتي نيز كميابه؟
.
تو رو خدا اگه ايراني مشتي و با معرفت پيدا كرديد، سرتون رو براش بدين و اگه يك ايراني متعادل هم پيدا كرديد همينطور.. يا زود ازش بچه دار شيد يا ازش بخواهيد كه بچه دارتون كنه كه حداقل يك نسل رو نجات بديد

Sunday, September 30, 2007

افغاني

جايي كه ما زندگي مي كنيم ، خيلي افغاني زندگي مي كنه.. اين آقا ابراهيم همسايه روبرويي ما يك روز به من مي گفت كه حدود يكصد و بيست خانواده افغاني تو اين محله هستند ، كه خب خيلي زياده
.
امروز مليكا رفته بود تو بالكن و به من گفت كه بابايي من برم با اين بچه ها بازي كنم.. از بالاي بالكن نگاه كردم دو تا از بچه ها رو شناختم، فريبا و ليلا دختراي آقا ابراهيم بودند. به مليكا گفتم باشه برو ولي اصرار كرد كه منم باهاش برم. منم قبول كردم و لباس پوشيدم
.

رفتيم پايين ديدم بچه ها دارند دنبال بازي مي كنن.. مليكا اولش خيلي خجالت مي كشيد.. ده دقيقه طول كشيد كه با بچه ها قاطي شد.. بچه هاي ديگه واسه مليكا رفتند گل چيدند و بهش دادند و منم از دور مراقبش بودم
.
كم كم بچه ها اومدن دورو برم منم داشتم باهاشون حرف ميزدم. يكهو ديدم يك آقايي اومد سمت ما كه من فهميدم پدر چند تا از بچه هاست كه دلواپسه كه اين غريبه كيه كه داره با بچه ها حرف ميزنه
.
چند قدمي كه نزديك شد، من به فارسي سلام كردم و اونم جواب داد و طولي نكشيد كه غرق صحبت شديم. از ايران اومده بود استراليا... البته بيشتر افغاني ها از ايران اومدن استراليا .... و خيلي نسبت به ايران متعصبانه حرف ميزد و از حرفاش فهميدم كه خيلي بيشتر از ما ايراني وار زندگي مي كنه
.
جالب اينه كه همه اين افاغنه اي كه من تا حالا باهاشون حرف زدم ، خيلي ايران رو دوست دارن و خيلي آدمهاي خوبي هستن و خيلي متحد هستن
.
افغاني هاي تو استراليا هواي هم رو خيلي دارن و خيلي با هم مهربون هستند... شايد يكي از دلايلش اين باشه كه همه اونا با واژه درد و سختي آشنا هستند و همشون اين وجه مشتركشون هست... ما ايرانيا چي ؟ اصل همديگر رو قبول نداريم و اگه بفهميم همسايه شش تا ساختمون اونورتر ايراني هست كلاً از اون منطقه در ميريم
.
اما دم اين افغانيا گرم... واقعاً آدمهاي سخت كوش و با معرفتي هستن... بيشترشون خرج چند خانوار تو افغانستان رو هم ميدن و خيلي خيلي خيلي خيلي هواي هم رو دارم و اتحاد دارن
.
مليكا داشت كيف مي كرد كه با بچه هاي همسن و كم و بيش همزبون خودش بازي مي كرد و من صداش زدم تا پدر بچه هاي افغاني كه به حرفاي من داشت گوش مي كرد، از شر من خلاص شه و بره افطار كنه... از قيافه اش معلوم بود روزه هستش و ازش التماس دعا خواستم و خداحافظي كردم
.
واقعاً همدلي از هم زباني خوشتر است.... و من لذت مي برم كه عوض دوست استراليايي جمع كردن، با يكسري از فارسي زبانان افغاني تا حالا دوست شدم... چون كلي نقاط مشترك فرهنگي ديگه اين وسط سواي مذهب و زبان وجود داره
.
باور كنيد اگه يك روز به عنوان مثل، من مجبور بودم كه يك مليت ديگه اي رو به جز ايراني انتخاب كنم، من افغاني بودن رو به جاي انگليسي و يا آمريكايي بودن انتخاب مي كردم..چون اين كشور فرهنگ و ريشه در تاريخ داره

Wednesday, September 26, 2007

اشاره

بنظرم توجه به اشارات و نشونه ها چيز خيلي مهمي تو زندگيه... من خيلي از چيزايي كه بدست آوردم - كه اميدوارم بدست آورده باشم- از سر همين اشارات به ظاهر خيلي كوچيك و پيش و پا افتاده بوده كه رفتم پيگيري كردم و دنبالش رو گرفتم و به چيزاي خيلي بزرگ و جالبي رسيدم
.
بنظرم آدما خيلي بايد به اشارات و نشونه ها توجه نشون بدن چون سر منشاء تحولات بزرگ تو زندگي همين چيزاي كوچولو موچولو هستش

Sunday, September 23, 2007

ترش كردن معده

هر وقت معده تون ترش كرد ، سه تا خرما برداريد و اونو له كنيد و بريزيد تو يك ليوان آب جوش و خوب هم بزنيد و بعدش نوش جان كنيد، فوراً معده تون آروم ميشه و سوزش سر معده از بين ميره

Saturday, September 22, 2007

داستانهاي من و مليكا

من از امروز يك وب لاگ جديد راه انداختم راجع به داستانهاي من و مليكا
.
آدرسش اينه دوست داشتيد بريد يك سري بزنيد

Wednesday, September 19, 2007

دوست خوب

شما تا حالا چند تا آدم خوب ايراني تو عمرتون ديديد؟ لطفاً نگيد خوب بودن كه نسبي هستش و از اين حرفا.. يك آدم خوب كه اين چيزاي ابتدايي خوب بودن رو داشته باشه .....مثلاً دروغ نگه .... راستي فكر نكن دو باري كه به من دروغ گفتي من نفهميدم....يا اينكه سر قولش باشه...... تو روت يك جور نباشه تو پشتت يك جور ديگه.... پشتت رو خالي نكنه... سعي كنه كه باري از رو دوشت برداره نه اينكه رو دوشت بزاره
.
بنظرم آدم ايراني خوب و منصف خيلي كمه واقعاً كمه..... گفت يافت مي نشود گشته ايم ما ...... گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
.
ياد رضا افتادم ...خدا بيامرزه اين رضا رو... از اون دوستاي خوب بود... يك هو ميديدي زنگ خونه رو ميزد و يك دسته گل ميزاشت تو دستت مي گفت امروز يادت بودم اين رو واست خريدم..... مي گفتم اين كارا چيه؟ مي گفت مي خواستم خوشحالت كنم... زنگ ميزد مي گفت بابك نذر داشتم و سمنو گرفتم بيا با هم بخوريم ... فقط چند تا عروسك واسه مليكا گرفته بود كه يكيش رو با خودمون آورديم استراليا.... با اون وضع مالي خرابي كه داشت ميومد دم خونه مي گفت بابك بيا اين چند تا كتاب رو واست گرفتم بخون تا حالت جا بياد.. من راضي نبودم كه اين كارارو بكنه ولي عشق اين آدم خوشحال كردن ديگران بود.... رضا تمام زندگيش رو صرف اين و اون كرده بود... واسه تك تك بچه هاي فاميلش اسباب بازي مي خريد و دوست داشت همه شاد باشند
.
از وقتي كه مرده همش تو فكرشم ... پريشب اومده بود سراغم مي گفت من جام خيلي خوبه.... خيلي روح بزرگي داشت و حيف كه اين جسم تحمل اون روح رو نداشت.. من معتقدم كه روح و جسم بايد با هم رشد كنه و سلامت هر دو تا براي يك زندگي سالم مهمه
.
آقا رضا دوست خوبي بودي و هر جا كه هستي خوش باشي

Saturday, September 15, 2007

هنر اسلام


ديروز با دو تا از دوستام رفتم مجموعه آثار عتيقه ناصر خليلي را تو سيدني ديدم. محشر بود و كلي كيف كردم... ناصر خليلي يك ايراني هستش كه تو انگلستان زندگي مي كنه و بزرگترين گنجينه خصوصي آثار مربوط به دوران اسلامي رو داره
.
نمايشگاه خيلي جالب بود و واقعاً آثار خوبي رو از دوران اسلامي براي اولين بار تو سيدني نمايش گذاشته بودن... با اين حال كه پنج شنبه بود ولي تو نمايشگاه پر آدم بود و هر چي سرك كشيديم هموطنان ايراني رو اونجا زيارت نكرديم البته عجيب بود كه اگر مي ديديم
.
پيتر و خانومش جوديث 12 ساعت رانندگي كرده بودن تا بيان اين نمايشگاه رو ببينن.... اونا توي يكي از دورترين نقاط تو ايالت نيو ساوت ويلز زندگي مي كنن .. اينو گفتم كه اون دسته از ايرانياي تو سيدني كه نرفتن نمايشگاه رو ببينن خجالت بكشن و برن اين نمايشگاه رو ببينن.. 95 درصد آثار ماله ايران هستش
.
جالبه كه ناصر خليلي كه اين آثار متعلق به اونه خودش يهودي هستش! و داره واسه اسلام تبليغ ميكنه ... ولي واقعاً گنجينه خارق العاده اي داره و دمش گرم كه ميره اين ور و اونور دنيا اونا رو به نمايش ميزاره
.
آهاي بچه تهرونايي كه دارين اين مطلب رو مي خونين تا حالا رفتيد موزه ايران باستان...؟ رفتيد مسجد جامع ورامين رو ببينيد..؟ رفتيد موزه جواهرات بانك ملي...؟رفتيد موزه آبگينه... ؟رفتيد آثار باستاني توي منطقه ري رو ببينيد...؟ رفتيد كاخ گلستان...؟ رفتيد موزه مردم شناسي....؟ رفتيد موزه تماشاگه زمان...؟ رفتيد موزه اختصاصي فرح تو كاخ نياوران...؟ رفتيد موزه فرش ...؟ يا همش ميريد دربند، چايي و قليون ميزنيد؟ خسته نشديد ؟ اينا را دارم مي گم كه يك خرده خجالت بكشيد.. فقط موزه ايران باستان از حيث تعدد اشياء تو دنيا تكه و فكر كنم از حيث انزوا و خلوتي هم تو دنيا تك باشه
.
اين لينك ها هم اطلاعات مربوط به آتار خليلي تو سيدني هستش فكر كنم چند روزه ديگه نمايشگاه تموم ميشه و بازم كلاغ پـــــــــــــــــــــر

Wednesday, September 12, 2007

گريه اميركبير


سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه
واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود
.
هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد، بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي‌كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند
.
روز بيست و هشتم ماه ربيع‌الاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره‌دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده مي‌شود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اين‌كه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد
.
آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اينقدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

Tuesday, September 11, 2007

براي رضا


رضا هميشه واسه من مظهر آفرينندگي و خلاقيت بود و هيچوقت فكر نمي كردم كه يك روز بايد واسه مرگش بنويسم. هميشه به من مي گفت بابك يك روز درست ميشه ولي آخرش نشد
.
از كلاس اول با هم هم كلاس بوديم و هميشه اون شاگرد اول يا دوم منم پشت سرش بودم.. هميشه از من جلوتر بود ... اين بار منم قال گذاشت رفت و من عقب تر از اونم ... حقش نبود اينجوري رفتي رضا
.
ديگه نمي تونم بنويسم

Saturday, September 08, 2007

مومن

مؤمن كسي است كه
وسيله معاش خود را از راه پاكيزه و شايسته فراهم مي آورد

و با ديگران با خلق و خوي خوش رفتار مي كند

نيت و باطن او پسنديده است


كوشش او در اين است كه ازطرف او به كسي بدي و آزاري نرسد


در روابط خود با مردم رعايت انصاف را نموده و آنچه را به خود روا نمي دارد حاضر نيست درباره ي ديگري انجام دهد

از آنچه بيش از اندازه حاجت دارد در راههاي شايسته مصرف مي كند

تا حدود امكان از گفتن مطالب غير لازم خودداري مي كند


سعي مي كند خالصانه تر تلاش نمايد

متوجه عيوب خويش است

يار و ياور كساني است كه با او در زندگي نزديكند

نسبت به اطفال بي سرپرست بمنزله ي پدر است.

عقل خود را به كار مي بندد و بنابر اين از ارتكاب بديها شرم دارد


با قناعت و بزرگ منشي رفتار مي كند بنابراين از ديگران و هر آلودگي بي نياز است.


فروخورنده ي خشم است


متبسم و شاداب است


سبكبار و آسان گير و در زندگي ميانه رو است

خوشرو و خوش برخورد است


برخوردهاي او جالب و بزرگوارانه است

اگر دعوايي هم با كسي دارد مرتكب امور نامناسب و پست نمي شود

چه در موقعي كه به او درباره كاري مراجعه مي شود و چه وقتي خودش كاري را به كسي مراجعه مي كند اين كار او از روي كرامت و بزرگواري خواهد بود

با نشاط كار مي كند


جهل خود را در موارد زندگي برطرف ساخته است


كار (هاي) او آسان است و پيچيدگي ندارد


همسايه اش از او در امان و آسايش است


بردباري او آميخته با متانت است


كار او بر پايه اي محكم ستوار است


نشاط و شادابي او هميشگي و پايدار است

در نهان و آشكار ، خيرخواه و نصيحتگر است


صميميت او بالاتر از حسادتش مي باشد ، دوستي او بر حسادتش غلبه دارد


بخشش او بالاتر از كينه اش هست

از مصباح الهدايه

Thursday, September 06, 2007

خودكشي

اين خبر رو امروز تو بازتاب خوندم.... واقعاً نمي دونم چي بنويسم
.
اينجا رو كليك كنيد

Sunday, September 02, 2007

سكس

من پايين وب سايتم يه چيزي دارم به اسم سايت ميتر كه نشون ميده روزانه چند نفر ميان وب لاگ و مطالب اينجا رو ميخونن جالبه اينه خيليا از گوگل اين وب لاگ منو پيدا ميكنن و وقتي كه رو لينك سايت ميتر كليك مي كنم ميگه كه چه كليد واژه اي را گشتن كه گوگل آدرس وب لاگ منو داده... شايد نود درصد اين كليد واژه ها راجع به موضوع سكس هست كه از ايران به زبان فارسي تو اينترنت گشتن.... امشب مي خوام ليست يك تعداد اين كليد واژه ها رو بيارم
.

خوشگلترين خانم ايراني

عكس دختر+ لخت

جماع

خوشگلترين زنهاي ايران

شب زفاف

بيخود نيست كه گوگل پارسال اعلام كرد ايرانيا سومين كشور تو دنيا هستن كه مسائل سكسي را تو گوگل مي گردن.... حالا چند وقت ديگه بهتون مي گم كه با آوردن همين چند كلمه راجع به سكس، چه تعداد بازديد كننده اين وب لاگ بيشتر ميشه.. ما هم مرض داريم ملت رو سر كار ميزاريم

Wednesday, August 29, 2007

طوطي

رو اين عكس پايين كليك كنيد تا داستانش رو بخونيد



Thursday, August 23, 2007

عقايد

بنظرم بعضي از ما ايرانيا براي اظهارنظرات و عقايدمونم هم دنبال مد هستيم. مثلاً تو دهه شصت تو ايران بسيجي بودن مد بود، نصف ملت رفته بودن بسيجي شده بودن. الان هم ضد مذهب بودن بين جوونا مد هستش، با هر كي حرف ميزني به زمين و زمان فحش ميده و از اسلام بد ميگه
.
شايد خنده دار به نظر برسه ولي بنظرم يك دفعه يك سري عقايد بين ما ايرانيا اپيدمي ميشه... من تا حالا چندين بار از دهن افراد مختلف اين جمله رواينجا شنيدم.. بابا اين استرالياييها دهاتي هستند و فرهنگ ندارند... وقتي از گوينده هم پرسيدم كه ميشه بيشتر توضيح بدي يك مشت چرنديات تحويلم داده كه بر هيچ پايه و اساس هم استوار نبوده.... بعدم وقتي بهشون گفتم كه خوب چرا زادگاهت ايران رو ول كردي اومدي تو دهات زندگي مي كني هيچ جوابي نداشتن
.
بيشتر ماها نشخوار عقايد ديگران رو مي كنيم و بدون اينكه راجع به اونا فكر كنيم مثل طوطي اونارو تكرار مي كنيم.... بنظرم يك اعتقاد اورژينال فردي ، ارزش بيشتري از حرفاي قلنبه سلنبه زدني داري كه ماله ديگران هستش
.
ما يك استادي داشتيم كه مي گفت هر چيزي كه شنيديد رو در ابتدا تو ذهنتون يك علامت سئوال جلوش بزاريد و ببينيد كه به عقلتون جور در مياد يا نه، اگه نه با راوي اون رو به بحث بزاريد و اگه به نتيجه نرسيديد بندازيد از ذهنتون بيرون
.
سعدي هم قشنگ مي گه: دو گوش داده اند و يك زبان دو بشنو و يكي بيش مگوي
.
خيلي از ماها چوب حرفامون رو ميخوريم

Wednesday, August 22, 2007

The Old Sock

A wise and saintly rich man, sensing his approaching death, called his son to his side and gave him these instructions: "My son, I shall be leaving you very shortly. On the day when I die, and they have washed my body and come to wrap it in the shroud, I want you to put one of my socks on my foot. This is my final request of you."

Soon after this, the old man did indeed die, leaving behind his goods and property, his children and his dependents. Family, friends, acquaintances and neighbours attended his funeral. The body had been washed and was almost completely wrapped in the shroud, when the son remembered his father's wish. Finding one of his old socks, he handed it to the washer of the dead, saying, "In accordance with my father's last request, please put this sock on his foot."

"That is quite impossible:' Said the man. "Such a thing is utterly impermissible in Islam. I cannot act against the Shariah." Despite this valid objection, the son insisted, "That was my father's final request; it must certainly be carried out.

"The washer of the dead was unmoved. "If you won't take my word for it," he said, "go and ask the mufti. He will confirm what I tell you, that it is not permissible. " Holding up the funeral, they consulted the mufti, preachers and scholars, all of whom declared that this was not permissible in Islam. Just then, an aged friend of the deceased interrupted the debate with these words to the son: "My boy, your late father entrusted me with a letter which I was to hand over to you after his departure. Here, this letter belongs to you." So saying, he gave him an envelope. Taken by surprise, the boy opened the envelope and read out the contents of his father's letter.

"My son, all this wealth and property I have left to you. Now you see: at the last moment, they won't even let you give me an old sock to wear. When you yourself come one day to be in my condition they will also refuse to let you keep anything but your shroud. Eight yards of shroud are all you will be able to carry over from this fleeting world into the Hereafter. So pull yourself together and be prepared. Spend the fortune I have left you, not for the satisfaction of vain desires, but in ways pleasing to Allah, that you may achieve honour in both worlds."

Tuesday, August 21, 2007

اينترنت هيزمي

امروز تو بازتاب خوندم
.
.
فراهم کردن اقتصاد دیجیتالی برای بانک ها و قابل دسترس کردن شبکه اینترنت ملی برای مدارس طی دو سال گذشته صورت گرفته و اکنون هیچ مدیر مدرسه و یا مسئولی نمی تواند ادعا کند که امکانات برای دسترسی به شبکه برای او وجود ندارد.
.
اين خبر هم ماله چند ماه پيش هستش
.
مشاور وزير و مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش، از حذف بخاري‌هاي غير استاندارد، چراغ علاءالدين و هيزم از تمام مدارس كشور خبر داد
.
اينم مال دو سال پيش هستش
.
رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي اعلام کرد:
بر اساس آخرين اطلاعات 8 هزار مدرسه در سراسر کشور فاقد سرويس بهداشتي هستند.
.
خودتون پرتقال فروش رو پيدا كنين

Saturday, August 18, 2007

رودل

واقعاً هر كي اين مثل كه يك نه بگو نه ماه رودل نكش رو براي اولين بار گفته خدا پدرش را بيامرزه. من نميدونم بعضي آدما چه چيزي عايدشون ميشه كه بله به انجام دادن يك كار ميدن بعد اون كار رو انجام نميدن... خدايي اين چه مرضي هست كه بيشتر ماها دچارش هستيم
.
واقعاً چرا ما تكليف آدما رو همون موقع كه طرف، درخواستش رو مطرح كرد روشن نمي كنيم . آقا جان وقت نداري يك كاري رو انجام بدي و يا به هر دليل ديگه، همون موقع كه بهت پيشنهاد كردن بگو: " ببخشيد الان در شرايطي هستم كه نمي تونم اين كار رو انجام بدم" مگه مرض داري كه ميگي: " نوكرتم.... رو چشم... برو خيالت تخت تخت باشه... سر دو سوت حله" و بعدش نه تنها كاري كه قول دادي رو انجام نميدي، جواب تلفنش رو هم نمي دي و وقت مردم رو هم مي گيري... خوب آقا جان همون اولش بگو نه.. اين كه بهتره
.
نميدونم ماها كي مي خواهيم نه گفتن رو ياد بگيريم... اصلاً بد نيست كه به يك كاري نه بگيد چون اون موقع " بله گفتنتون" ارزش پيدا مي كنه
.
واقعاً اين يكي از چيزهايي هست كه ما بايد از خارجي ها ياد بگيريم كه نه گفتنمون واقعاً نه باشه و بله گفتنمون واقعاً بله

Thursday, August 16, 2007

امتحان

فردا صبح امتحان دارم..... فكر كنم مهمترين امتحان زندگي ام تا حالا باشه.... چقدر من از بچگي امتحان دادم و چقدر جالبه كه به اين سن هم رسيدم هنوز بايد امتحان بدم.... شايد يكي از سخت ترين امتحانهايي كه تو اين سالهاي گذشته دادم امتحان آيلتس بود..... موفقيت تو اون امتحان يعني رفتن از ايران و شكست، يعني ماندن..... نمي دونم خوب بود تو اون امتحان نمره لازم رو گرفتم يا بد بود ولي يادم مياد وقتي تو كنسول گري انگلستان تو شريعتي ديدم كه حداقل نمره شش رو توي همه مواد امتحان آوردم داشتم از شادي پر مي كشيدم
.
اگه بلديد واسم دعا كنيد اگه دعا كردن بلد نيستيد بگيد : انشاء الله بابك قبول شه... دعا كردن به همين سادگيه

Wednesday, August 15, 2007

يك شبه

يكي از آفت هاي تفكر ما ايرانيا اينه كه يك شبه مي خواهيم به همه چي برسيم. نمي دونم كي اين مثل يك شبه ره صد ساله را پيمودن رو براي اولين بار به كار برد، ولي هر كي بود خدا از گناهش بگذره... بنظرم اين عبارت واقعاً حرف چرتي هستش و آفت يك ذهنه.. چون ما ايرانيا مي خواهيم يك شبه زاهد بشيم، يك شبه عارف بشيم، يك شبه پولدار بشيم، يك شبه بريم خارج. شب تصميم مي گيريم زن بگيريم صبح حاج خانم رو زور ميكنيم بره دنبال دختر بگرده.. شش ماه بعدم طلاق ميديم
.
مي دونيد دليل اينكه ما ايرانيا چرا فقط حرف مي زنيم ولي به حرفامون عمل نمي كنيم چيه؟ بنظرم دليلش اينه كه حرفايي كه مي زنيم گنده گنده هستش و اونقدر هدف را بزرگ قرار ميديم كه بعدش جرات نمي كنيم طرفش بريم.... اصلاً توجه كرديد چقدر استفاده از صفات عالي و برتر تو فارسي زياده و همچنين آوردن صفات كشكي واسه ملت... بزرگترين، خوشگلترين، عظيم ترين، زيباترين ..... همه ماها هم صبح تا شب دنبال بدست آوردن يكي از اين ترين ها هستيم...... ننه بابامون هم همش تو فك و فاميل پز ميدن كه بچه من بهترينه ... بعد كه بزرگ ميشيم هم پول مردم خور ميشيم، هم كلاهبردار و همه چي ميشيم بجز بهترين
.
نمي دونم كدوم خري تو مخ ما ايرانيا انداخته كه ماها خيلي حاليمونه و از همه دنيا بهتريم... يك روز پشت علي دايي هستيم ...يك روز پشت اون خانومه كه رفت كره ماه قايم ميشيم - اسمش يادم رفته- و همينجوري واسه خودمون نوشابه باز ميكنيم... والا تو اين هفتاد ميليون جمعيت اگه اينا هم توش در نياد نوبره ....تازه بعدش به همينا هم گير ميديم و خرابشون مي كنيم... ببينيد چه بلايي سر اين علي دايي بدبخت درآوردن... ما ايرانيا خيلي نامرد و بد جنسيم.. خيلي بدجنسيم
.
ولي خداييش بياييم منصفانه فكر كنيم توي اين 200 يا 300 سال گذشته ما ها چه خدمتي به بشريت كرديم.. خدايي يك ليست درست كنيم و ببينيم چه كرديم.. شما اين همه كشفيات رو توي اين صد سال گذشته كه اروپا و آمريكا به جهان عرضه داشته رو ببينيد و تاريخ صد سال گذشته ايران رو هم ببينيد و با هم مقايسه كنيد.. خدايي ما ها چه كرديم كه اينقدر باد تو دماغمون هست؟
.
نكته اي كه مي خواستم بگم اينه كه ما ايرانيا بايد ياد بگيريم كه كارا رو آهسته ولي مداوم انجام بديم... چند نفر ماها تا حالا كلاس زبان رفتيم و وسط كار اونو ول كرديم ؟ كلاس نقاشي يا كلاس خط و.... خدايي كمتر كسي پيدا ميشه كه يك چيز رو از ابتدا شروع كرده باشه و تا آخرش رفته باشه.. چند بار كلاس فرانسه رفتيد ؟ چند بار ورزش رو شروع كردين و بعد از سه روز " حالشو " نداشتيد و ول كردين؟
.
ما ايرانيا عشق كاراي بزرگ كردن داريم ولي نميدونم كي ميخواهيم اينا را انجام بديم؟ من كه خداييش از كلمه كاراي زيربنايي حالم به هم ميخوره... شما تاريخچه كامپيوتر رو تو همين ده سال گذشته ببينيد كه چه پيشرفتي كرده.. اگه آمريكاييها هم ميخواستن محصول كامل و بي عيب به بازار عرضه كنن، هيچوقت من كامپيوتر نداشتم كه الان تايپ كنم... جون مادرتون كار زيربنايي رو بيخيال شيد و جون جدتون اين عبارت" يك شبه ره صد ساله رو پيمودن" رو از مخ شريف بيرون كنيد كه همه بدبختي هاي ما از هميناس... مي دونم كه بعد از اين مطلب بايد با كلي هموطناي عزيز راجع به اينكه ما ايرانيا نه تنها بدبخت نيستيم بلكه خوشبخت ترين آدماي روي زمين هستيم جر و بحث كنم ولي عيبي نداره اين كار رو مي كنم
.
اگه سه دقيقه وقت داشتيد اين مطلب رو هم كه لينكش اينجاست بخونيد .. واسه همه جاتون خوبه

Sunday, August 12, 2007

ايراني بازي

نمي دونم از كجا شروع كنم ولي اين موضوعي كه مي خوام بگم بنظرم مهمه.
.
بخش اول
.
من تا حالا اينجا چندين بار جريمه رانندگي شدم و چند صد دلار پول جريمه دادم... يك بار شديد رعد و برق بود و بارندگي وحشتناك و من جايي كه سرعتم بايد شصت كيلومتر باشه رو هفتاد كيلومتر رانندگي كردم و چند روز بعد يك نامه اومد كه بايد جريمه بدم..... يك بار هم جايي كه بايد دو ساعت پارك مي كردم سه ساعت پارك كردم و هشتاد دلار جريمه شدم و يك بار ديگه هم واسه پارك كردن جريمه شدم.... من راستش اولش خيلي ناراحت شدم ولي بعدش خوشحال بودم چون اينجا همه اگه خلاف كنن بايد جريمه بدن چون قانون مبناي زندگي همه هستش... من با فلان آقازاده هيچ فرقي ندارم و اون هم نمي تونه بواسطه پدرش يا ننه اش از زير قانون در بره چون اگه اينجا به قانون عمل نشه با جنگل فرق نمي كنه
.
بخش دوم
.
ديشب با يك عزيزي از ايران داشتم چت مي كردم.. از دوستان قديم... واسه يك شغل تو خارج از كشور درخواست داده بود كه متاسفانه رد شده بود.. و خيلي از اين موضوع ناراحت بود كه اونا به قابليت اون توجه نكردن و يا پارتي بازي كردن يا حتي از خدا گله داشت كه چرا به دعاهاش بي توجه بوده.. وقتي ازش پرسيدم كه آيا به تمام سئوالات توي پرسشنامه جواب داده گفت نه و من گفتم خوب اين موضوع يعني بي برو برگرد رد درخواست شغل..... اگر شما در خارج به حتي يك سئوال براي گرفتن شغلي جواب ندهيد يعني شايسته اون كار نيستيد و شما را رد مي كنن.. به همين راحتي... اين موضوع هيچ ربطي نه به خدا داره نه پيغمبر و اين مثل همون قانون راهنمايي رانندگي هستش اگه به اون عمل نكنيد جريمه مي شيد
.
يكي از تفاوت هاي مهم زندگي در ايران و استراليا در همين مسئله است.. شما در ايران ممكن است با يك تلفن بتوانيد تمام ضوابط قانوني را دور بزنيد ولي اينجا همچنين چيزي وجود نداره...اينجا همه در برابر قانون يكسان هستند و ايراني بازي هيچ كاري از پيش نمي برد...." جون حاجي بيخيال شو " اينجا هيچ محلي از اعراب نداره
.
اين موضوع احترام به قانون اگر چه خيلي قشنگ بنظر مي رسه ولي بنظرم مهمترين مشكل پيش پاي ايراني هاي خارج از كشوره .... چون براي مليتي كه سالهاي سال از زير قانون به راههاي مختلف در رفته واسش سخته كه تن به قانون بده.... حساب كن تويي كه يك افسر راهنمايي رانندگي رو با دو هزار تومان رشوه مي خريدي چقدر واست سخته كه گاهي اوقات تا سيصد هزار تومان پول جريمه بدي و بعد اين ايراني عزيز كه خيلي فكر ميكنه زرنگه، شروع ميكنه ايراني بازي درآوردن و ندادن جريمه كه نمي خام وارد بحت اون بشم ولي صدمات جبران ناپذيري به زندگي اش تو اينجا وارد مي شه و بعدش به غلط كردن مي افته
.
اگر واقعاً از زير قانون در رفتن را دوست داريد لطفاً در ايران بمانيد چون هيچ كشوري مثل ايران نيست... در استراليا نمي توانيد مثل ايران زندگي كنيد و بايد ضوابط را رعايت كنيد.. اين واقعيت اين كشور است و هر چه زودتر اين واقعيت را بپذيرد برايتان بهتر است چون كمتر از اينكه نمي توانيد قانون را دور بزنيد حرص مي خوريد و زودتر رشد مي كنيد.... كلمه " نه" در اينجا معناي واقعي كلمه" نه" است ، باور كنيد نه كسي با شما پدركشتگي دارد، و نه كرم دارد كه بيخود به شما نه بگويد.

Wednesday, August 08, 2007

دوستي

چقدر تجربه ناخوشايندي هستش كه آدم پي مي بره اونايي كه به ظاهر سالها دوستش بودن، دوستش نبودن و چقدر شيرينه كه آدم مي فهمه كه اونايي كه فكر مي كرده سالها دوستش نبودن ، در حقيقت چقدر دوستش بودن
.
واقعاً آدما خيلي پيچيده هستن و من تو اينجا از عظمت روح بعضي آدما واقعاً متحيرم.. واقعاً تو اين جامعه اي كه سراسرش رو ماديات مي چرخه كمتر كسي يك قروون واسه معنويات خرج ميكنه.. بنظر من آدما تو جامعه اي كه همش حرف معنويات هستش آدم معنوي بشن كار مهمي نكردن .. واقعاً اگه آدما تو جامعه اي كه سراسر مادي هستش، معنوي باشن - البته نه فقط واسه خودشون بلكه واسه ديگران، خيلي افتخار آميز هستش
.
من واقعاً به عمق ديدار با يك آدم معتقدم نه به سالهاي طويل آشنايي... نمي دونم واستون اين اتفاق پيش اومده كه تو چند دقيقه با يك نفراونقدر احساس نزديكي مي كنيد كه سالها با كسي كه احساس مي كرديد دوستتون هستش اين احساس رو نداشتين
.
اينجا هم آدماي خيلي بزرگي هستن كه روحشون خيلي بزرگه و خوش بحالشون كه كارهاي خيلي بزرگي مي تونن انجام بدن كه من نمي تونم.. بنظر من حسادت تو اين چيزا خيلي خوبه.. آدما تو نيكي كردن به ديگران خوبه به هم حسودي كنن
.
يك واقعيت ديگه هم اينه كه شايد 99 درصد آدمايي كه دور و برمون بعنوان دوست هستن، فكر كنيم كه دوستمون هستن و اون يك درصدي كه اصلاً هيچ محلي از دوستي تو ذهنمون اشغال نكردن واقعاً دوست حقيقي هستن. خيلي تلخه ولي واقعيته
.
تا مي تونيد بهانه براي خوبي كردن به دست بياريد كه اين بزرگترين لطف خداست ... اي كه پنجاه رفت و در خوابي ... واقعاً من فكر مي كنيم كه ماها خيلي سر كاريم تو اين دنيا..... اصل رو ول كرديم چسبيديم به اين ظواهر و فكر مي كنيم چون همه دنيا به اينا چسبيدن پس كار درستيه و ما هم بايد بچسبيم ولي بنظرم دنيا خيلي چيزاي ديگه هم داره كه ما از اونا بي خبريم
.
من واقعاً از منفعت طلبي و داد وستد تو دوستي حالم به هم مي خوره و هيچوقت سعي نكردم مبناي دوستيم هم اين چيزا باشه... هميشه عمق معنوي آدما واسه من مهمتر از عمق ماديشون بودن ولي گويا ماها تو اين دنيا چپكي داريم زندگي مي كنيم ...مواظب خودتون باشيد

Saturday, July 14, 2007

Religion

Whatever one's religion may be, one should cultivate respect for other faiths. One who does not have such an attitude of tolerance and respect for other religions is not a true follower of his own religion. It is not enough merely to adhere strictly to the practices of one's own religion, one
should also try to see the essential unity of all religions. Only then will man be able to experience the oneness of Divinity. Once the Truth of the Indwelling Spirit is recognised, there dawns the awareness that the whole world is one family. One is then filled with Divine Love which becomes the driving force for all of one's actions.

Thursday, July 05, 2007

الاغ در چاه

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اين الاغ بيچاره بطوراتفاقي توی یک چاه بدون آب مي افته. کشاورز هر چه سعی مي كنه نمي تونه الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره و براي اينكه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشه تصمیم ميگيره چاه رو با خاک پر کنه تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه
.
روستايي با سطل روی سر الاغ خاک می ریزه اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکونه و زیر پاش می ریزه و سعی میکنه بره روی خاک ها
.
روستایی همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه مي ده و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه مي ده تا اینکه به لبه ی چاه مي رسه و از او بیرون مياد
.
مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

Sai Inspire

One should not undertake to analyse the good and bad in others. If we use our eyes for finding faults in others and spend all our time in this process, our heart will also become impure and we will develop bad thoughts.

The heart is like a camera lens. The object on which we concentrate our attention gets imprinted on the mind. Hence, we should make an attempt to perceive the good in whatever we see

Sunday, July 01, 2007

خودكشي

اين خبر در لابلاي اخبار پنهان مانده بود ولي بنظرم مهمترين خبر ايران است. انرژي هسته اي مهم نيست.. بنزين مهم نيست.. گراني مهم نيست.. بنظرم هيچ چيزي در مقابل مرگ يك انسان مهم نيست... ....چقدر غم انگيز است كه انسان راجع به مرگ همنوعش ميخواند. مرگي كه بخاطر اهمال و كم كاري ديگران روي داده.... واقعاً فرداي قيامت چگونه مي توان پاسخ اين خونها را داد؟
.

گلشن راز

داشتم يك مقاله به زبان انگليسي مي خوندم ، ديدم نويسنده تو مطلبش يك جمله از شيخ محمود شبستري نقل كرده يكهو يادم افتاد كه همچين بزرگي هم تو دنياي ادبيات ما هست. پيش خودم گفتم نگاه كن من ايراني هيچي راجع به گلشن راز نخوندم اونوقت يك خارجي تو مقاله اش از اشعار اون استفاده كرده.. يك جورايي از خودم خجالت كشيدم
.
رفتم تو اينترنت جستجو كردم و متن كامل گلشن راز را پيدا كردم.. واقعاً تو اين اينترنت همه چي پيدا ميشه.. خدا پدر و مادر كسي كه اين اينترنت را ساخت و تكميل كرد بيامرزه و خدا اموات اين كسي كه كتاب گلشن راز را بر روي اينترنت گذاشته هم همينطور.. بهترين كار تو دنيا اينه كه آدم فرصت پيدا كنه كه چهار تا كلام بزرگان رو بخونه.. واقعاً ماها چه گنجينه اي داريم و خوش به حال اونايي كه خودشون رو به زيور اين گنجينه ها آراسته مي كنن
.
دلي كز معرفت نور وصفا ديد
ز هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
.
واقعاً ايراني متولد شدن يك لطف بزرگ خداست به بنده هاش، اگه قدرش رو بدونيم
.
متن كامل گلشن راز را از اينجا دانلوود كنيد و اگر هم بلدين ما رو هم دعا كنيد

Thought for the Day

Work is for the physical level. Worship for the mental level and wisdom is for the spiritual level. Each one has to pass through these three stages. That is why I say, "You are not one, but three."
The one you think you are - the body or the physical person; the one others think you are - the mind or the mental person consisting of emotions, attitudes and beliefs and the one you really are - the Atma or spirit, the core of your personality. (SAI)